zukriechen

Aussprache: /ˈtsuːˌkʁiːçn̩/
Wortzerlegung: zu·krie·chen
فعل

به سمت کسی یا چیزی خزیدن، به طرف کسی یا چیزی سینه‌خیز رفتن

Beispiele

  • Kynes fühlte sich zu geschwächt, um noch weiter auf den Vogel ''zuzukriechen''.کینز احساس می‌کرد آنقدر ضعیف است که نمی‌تواند بیشتر به سمت پرنده بخزد.

Bedeutungen

1 zu + Dativ

با خزیدن به سمت چیزی حرکت کردن.

  • Das Kind kroch zur Mutter zu.کودک به سمت مادرش خزید.
  • Die Katze kroch langsam auf den Napf zu.گربه آهسته به سمت کاسه غذا خزید.
2 ohne Objekt

(در مورد زخم یا سوراخ) به تدریج بافت جدیدی روی آن رشد کردن و آن را بستن.

  • Die Wunde kriecht langsam zu und heilt.زخم به آرامی در حال بسته شدن و التیام یافتن است.
  • Es dauert, bis das Loch im Boden ganz zugekrochen ist.طول می‌کشد تا سوراخ در زمین کاملاً بسته شود.