zukriechen
به سمت کسی یا چیزی خزیدن، به طرف کسی یا چیزی سینهخیز رفتن
Beispiele
- Kynes fühlte sich zu geschwächt, um noch weiter auf den Vogel ''zuzukriechen''.کینز احساس میکرد آنقدر ضعیف است که نمیتواند بیشتر به سمت پرنده بخزد.
Bedeutungen
1
zu + Dativ
با خزیدن به سمت چیزی حرکت کردن.
- Das Kind kroch zur Mutter zu.کودک به سمت مادرش خزید.
- Die Katze kroch langsam auf den Napf zu.گربه آهسته به سمت کاسه غذا خزید.
2
ohne Objekt
(در مورد زخم یا سوراخ) به تدریج بافت جدیدی روی آن رشد کردن و آن را بستن.
- Die Wunde kriecht langsam zu und heilt.زخم به آرامی در حال بسته شدن و التیام یافتن است.
- Es dauert, bis das Loch im Boden ganz zugekrochen ist.طول میکشد تا سوراخ در زمین کاملاً بسته شود.