zukriegen

Aussprache: /ˈtsuːkriːɡn̩/
Wortzerlegung: zu·krie·gen
فعل

بستن (چیزی که باز بوده)، به دست آوردن (چیزی اضافی)

Beispiele

  • Ich kann den Reißverschluss nicht mehr ''zukriegen''!من دیگر نمی‌توانم زیپ را "ببندم"!
  • Kann ich vielleicht etwas Schlagsahne ''zukriegen''?آیا می‌توانم کمی خامه "اضافه" بگیرم؟

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را که باز است، بستن (اغلب با دشواری یا تلاش)

  • Ich kriege den Koffer nicht mehr zu, er ist zu voll.من دیگر نمی‌توانم چمدان را ببندم، خیلی پر است.
  • Kriegst du das Fenster zu? Es zieht.می‌توانی پنجره را ببندی؟ باد می‌آید.