zukriegen
بستن (چیزی که باز بوده)، به دست آوردن (چیزی اضافی)
Beispiele
- Ich kann den Reißverschluss nicht mehr ''zukriegen''!من دیگر نمیتوانم زیپ را "ببندم"!
- Kann ich vielleicht etwas Schlagsahne ''zukriegen''?آیا میتوانم کمی خامه "اضافه" بگیرم؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را که باز است، بستن (اغلب با دشواری یا تلاش)
- Ich kriege den Koffer nicht mehr zu, er ist zu voll.من دیگر نمیتوانم چمدان را ببندم، خیلی پر است.
- Kriegst du das Fenster zu? Es zieht.میتوانی پنجره را ببندی؟ باد میآید.