Konjugierte Form
خزیده، در حال خزیدن بوده است
معانی و تعاریف zukrochen:
- حرکت کردن به سمت یک مکان یا شخص با خزیدن و به صورت آهسته، اغلب با اکراه یا ترس.
- به سمت چیزی کشیده شدن یا جذب شدن، اغلب به صورت ناخواسته یا با اکراه.
جملات نمونه برای zukrochen:
Wenn er doch nur zu seinem Freund hinzukrochen vermöchte, um Trost zu spenden!
کاش میتوانست به سمت دوستش بخزد تا تسلی دهد!
Man stelle sich vor, er hätte sich aus der Verantwortung hinzukrochen getraut, ohne Konsequenzen zu fürchten.
تصور کنید که او جرأت میکرد از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند، بدون ترس از عواقب.
Er wünschte, er könnte sich aus dieser Verpflichtung hinzukrochen, doch sein Gewissen ließ es nicht zu.
او آرزو میکرد که میتوانست از این تعهد شانه خالی کند، اما وجدانش اجازه نمیداد.