zukucken
تماشا کردن، نگاه کردن (با دقت به چیزی که اتفاق میافتد)
Beispiele
- Meine Mutter: ‚Oma möchte beim FreeFall ''zukucken''.‘ Flieda: ‚Oma, nur ''zukucken'' oder auch fahren?مادرم گفت: 'مادربزرگ میخواهد FreeFall را تماشا کند.' فلیدا گفت: 'مادربزرگ، فقط تماشا میکنی یا سوار هم میشوی؟
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem/etwas)
(محاوره، معادل zuschauen) به چیزی یا کسی نگاه کردن، تماشا کردن (اغلب به صورت غیرفعال)
- Er kuckte den Kindern beim Spielen zu.او بازی کردن بچهها را تماشا میکرد.
- Ich kucke dir beim Kochen zu.من دارم آشپزی کردنت را تماشا میکنم.