zulangen

Aussprache: /ˈtsuːˌlaŋən/
Wortzerlegung: zu·lan·gen
فعل

دست دراز کردن (برای برداشتن)، به اندازه کافی بودن، ضربه زدن

Beispiele

  • Lang zu,'' es ist genug da.بفرما"، به اندازه کافی هست.
  • Dann fühlte er sich wohl provoziert und hat ''zugelangt.بعد احساس کرد که تحریک شده و "دست دراز کرد/زد".
  • Das Geld ''langt'' nicht ''zu.پول "کفایت نمی‌کند".
  • Sie ''langte'' ihm die Kerze ''zu.او "به سمت" او "دست دراز کرد" و شمع را "به او داد".

Bedeutungen

1 bei + Dativ

از چیزی برداشتن، به خود سرو کردن (غذا، نوشیدنی)

  • Greif zu! Lang zu!بردار! به خودت سرو کن!
  • Er hat kräftig beim Kuchen zugelangt.او حسابی از کیک برداشت.
2 nach + Dativ

چیزی را با سرعت یا زور برداشتن/گرفتن

  • Er langte nach dem letzten Stück Brot.او به سمت آخرین تکه نان دست دراز کرد (برداشت).
  • Der Dieb langte schnell in die Tasche der Frau.دزد به سرعت دست در کیف زن کرد.
3 (ohne Objekt oder auf + Akkusativ)

ضربه زدن، کتک زدن (محاوره)

  • Wenn er wütend wird, kann er auch mal zulangen.وقتی عصبانی شود، ممکن است ضربه هم بزند.
  • Der Boxer langte kräftig zu und schickte seinen Gegner zu Boden.بوکسور محکم ضربه زد و حریفش را به زمین انداخت.