zum Opfer fallen
قربانی شدن، از بین رفتن، نابود شدن
Bedeutungen
1
به معنای قربانی یک حادثه، یک بیماری، یک حمله یا یک موقعیت بد شدن است. همچنین میتواند به معنای از دست دادن چیزی یا کسی در اثر یک رویداد ناگوار باشد.
- Viele Menschen sind dem Erdbeben zum Opfer gefallen.بسیاری از مردم قربانی زلزله شدند.
- Das alte Gebäude ist dem Abriss zum Opfer gefallen.ساختمان قدیمی قربانی تخریب شد.
- Er ist einer Krankheit zum Opfer gefallen, die nicht heilbar war.او قربانی بیماریای شد که قابل درمان نبود.