zum Opfer fallen

Aussprache: /t͡sʊm ˈɔpfɐ ˌfaln̩/
Worttrennung: zum Op·fer fal·len
اصطلاح

قربانی شدن، از بین رفتن، نابود شدن

Bedeutungen

1

به معنای قربانی یک حادثه، یک بیماری، یک حمله یا یک موقعیت بد شدن است. همچنین می‌تواند به معنای از دست دادن چیزی یا کسی در اثر یک رویداد ناگوار باشد.

  • Viele Menschen sind dem Erdbeben zum Opfer gefallen.بسیاری از مردم قربانی زلزله شدند.
  • Das alte Gebäude ist dem Abriss zum Opfer gefallen.ساختمان قدیمی قربانی تخریب شد.
  • Er ist einer Krankheit zum Opfer gefallen, die nicht heilbar war.او قربانی بیماری‌ای شد که قابل درمان نبود.