zumachen

Aussprache: /ˈt͡suːˌmaxn̩/
Wortzerlegung: zu·ma·chen
فعل

بستن، تعطیل کردن، عجله کردن، جبهه گرفتن

Beispiele

  • Er ''machte'' das Fenster ''zu.او پنجره را بست.

Bedeutungen

1 Akkusativ

بستن (در، پنجره، کتاب، دکمه، چشم).

  • Mach bitte die Tür zu!لطفاً در را ببند!
  • Er machte die Augen zu, um sich zu entspannen.او چشم‌هایش را بست تا آرام شود.
2 Akkusativ / intransitiv

تعطیل کردن یا بستن یک مغازه، شرکت یا کسب‌وبار.

  • Der Laden macht um 18 Uhr zu.مغازه ساعت ۱۸ تعطیل می‌شود.
  • Wegen der Krise musste die Fabrik zumachen.به دلیل بحران، کارخانه مجبور شد تعطیل کند.
3 intransitiv

عجله کردن، شتاب کردن (در حالت امری: Mach zu!).

  • Mach zu, wir haben keine Zeit mehr!عجله کن، دیگر وقتی نداریم!
  • Machen Sie zu, es wird gleich dunkel!عجله کنید، هوا دارد تاریک می‌شود!
4 sich (Akkusativ)

خود را بستن، جبهه گرفتن و ارتباط برقرار نکردن (sich zumachen).

  • Bei diesem Thema macht er sofort zu.در مورد این موضوع او فوراً جبهه می‌گیرد و صحبت نمی‌کند.
  • Sie hat sich emotional komplett zugemacht.او از نظر احساسی کاملاً خودش را بسته است.