zumachen
بستن، تعطیل کردن، عجله کردن، جبهه گرفتن
Beispiele
- Er ''machte'' das Fenster ''zu.او پنجره را بست.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بستن (در، پنجره، کتاب، دکمه، چشم).
- Mach bitte die Tür zu!لطفاً در را ببند!
- Er machte die Augen zu, um sich zu entspannen.او چشمهایش را بست تا آرام شود.
2
Akkusativ / intransitiv
تعطیل کردن یا بستن یک مغازه، شرکت یا کسبوبار.
- Der Laden macht um 18 Uhr zu.مغازه ساعت ۱۸ تعطیل میشود.
- Wegen der Krise musste die Fabrik zumachen.به دلیل بحران، کارخانه مجبور شد تعطیل کند.
3
intransitiv
عجله کردن، شتاب کردن (در حالت امری: Mach zu!).
- Mach zu, wir haben keine Zeit mehr!عجله کن، دیگر وقتی نداریم!
- Machen Sie zu, es wird gleich dunkel!عجله کنید، هوا دارد تاریک میشود!
4
sich (Akkusativ)
خود را بستن، جبهه گرفتن و ارتباط برقرار نکردن (sich zumachen).
- Bei diesem Thema macht er sofort zu.در مورد این موضوع او فوراً جبهه میگیرد و صحبت نمیکند.
- Sie hat sich emotional komplett zugemacht.او از نظر احساسی کاملاً خودش را بسته است.