zungenbrecherisch
دشوار برای تلفظ، پیچیده، چالشبرانگیز (برای زبان)
Bedeutungen
1
چیزی که تلفظ آن بسیار دشوار است و باعث میشود زبان به هم بپیچد؛ اغلب به صورت بازی کلامی یا عبارتهای پیچیده به کار میرود.
- Der Name des Restaurants war so zungenbrecherisch, dass wir ihn nicht aussprechen konnten.نام رستوران آنقدر برای تلفظ دشوار بود که نتوانستیم آن را ادا کنیم.
- Sie lernte einen zungenbrecherischen Satz auswendig.او یک جمله پیچیده برای تلفظ را حفظ کرد.
- Die Aussprache einiger Wörter in dieser Sprache ist wirklich zungenbrecherisch.تلفظ برخی کلمات در این زبان واقعاً چالشبرانگیز است.