zungenförmig
زبانیشکل، زبانهای
Bedeutungen
1
دارای شکلی شبیه به زبان.
- Die Zunge des Feuers war lang und zungenförmig.زبانههای آتش بلند و زبانهای شکل بودند.
- Er schnitt das Holz in eine zungenförmige Spitze.او چوب را به شکل نوک زبانهای برید.
- Die Blätter dieser Pflanze sind schmal und zungenförmig.برگهای این گیاه باریک و زبانهای شکل هستند.