zupassen

Aussprache: /ˈtsuːˌpasn̩/
Wortzerlegung: zu·pas·sen
فعل

پاس دادن (به سمت بازیکن خودی)، ارسال کردن توپ

Beispiele

  • Nach einem Moment überraschten Zögerns ließen die Kleinen ihn mitspielen, und als sie ihm ein paarmal mit kleinen Freudenschreien den Ball ''zugepasst'' und ihn angerempelt hatten, war er plötzlich einer von ihnen.پس از لحظه‌ای تردید شگفت‌زده، کوچک‌ترها اجازه دادند او بازی کند، و وقتی چند بار با فریادهای شاد توپ را "به او پاس دادند" و او را هل دادند، ناگهان یکی از آن‌ها شد.

Bedeutungen

1 Dativ

برای چیزی یا کسی مناسب بودن، اندازه بودن، جور بودن (مثلاً لباس، کفش)

  • Die Schuhe passen mir nicht zu, sie sind zu klein.این کفش‌ها به من اندازه نیستند، خیلی کوچک‌اند.
  • Diese Farbe passt gut zu deinem Kleid zu.این رنگ به لباست خیلی می‌آید.
2 Dativ

در یک موقعیت خاص مناسب یا شایسته بودن، با چیزی همخوانی داشتن

  • Seine Bemerkung passte nicht zur ernsten Lage zu.تذکر او به وضعیت جدی مناسب نبود.
  • Das passt nicht zu seinem Charakter zu, so etwas zu tun.این به شخصیت او نمی‌خورد که چنین کاری انجام دهد.