zur See fahren
به دریا رفتن، دریانوردی کردن، مسافر دریا شدن
Bedeutungen
1
به معنای سفر کردن از طریق دریا، چه برای تجارت، چه برای تفریح یا شغل دریانوردی.
- Viele junge Männer fuhren früher zur See, um die Welt zu sehen.بسیاری از مردان جوان در گذشته برای دیدن جهان به دریا سفر میکردند.
- Mein Großvater ist sein Leben lang zur See gefahren.پدربزرگ من تمام عمرش دریانوردی میکرد.
- Wir planen, im Sommer mit dem Schiff zur See zu fahren und verschiedene Häfen zu besuchen.ما قصد داریم در تابستان با کشتی به دریا سفر کنیم و از بنادر مختلف دیدن کنیم.