zur See fahren

Aussprache: /t͡suːɐ̯ zeː ˈfaːʁən/
Worttrennung: zur ·See fah·ren
اصطلاح

به دریا رفتن، دریانوردی کردن، مسافر دریا شدن

Bedeutungen

1

به معنای سفر کردن از طریق دریا، چه برای تجارت، چه برای تفریح یا شغل دریانوردی.

  • Viele junge Männer fuhren früher zur See, um die Welt zu sehen.بسیاری از مردان جوان در گذشته برای دیدن جهان به دریا سفر می‌کردند.
  • Mein Großvater ist sein Leben lang zur See gefahren.پدربزرگ من تمام عمرش دریانوردی می‌کرد.
  • Wir planen, im Sommer mit dem Schiff zur See zu fahren und verschiedene Häfen zu besuchen.ما قصد داریم در تابستان با کشتی به دریا سفر کنیم و از بنادر مختلف دیدن کنیم.