zurückbilden
تحلیل رفتن، پسرفت کردن، کوچک شدن
Beispiele
- Die dicke Beule ''hat sich'' wieder ''zurückgebildet.برآمدگی ضخیم دوباره «کوچک شد / تحلیل رفت».
Bedeutungen
1
sich
(در مورد بیماری، علائم یا بافت) به تدریج کاهش یافتن، تحلیل رفتن یا ناپدید شدن.
- Die Schwellung hat sich nach der Behandlung schnell zurückgebildet.ورم پس از درمان به سرعت فروکش کرد.
- Mit der Zeit können sich die Symptome der Krankheit zurückbilden.با گذشت زمان، علائم بیماری میتوانند پسرفت کنند.
2
Akkusativ
چیزی را به حالت اولیه بازگرداندن یا دوباره شکل دادن (معمولاً در زمینه علمی یا فنی).
- Der Körper kann beschädigtes Gewebe bis zu einem gewissen Grad zurückbilden.بدن میتواند بافت آسیبدیده را تا حدی بازسازی کند.
- Es ist schwierig, einmal gefasste Vorurteile wieder zurückzubilden.دشوار است که تعصبات شکلگرفته را دوباره از بین برد.