zurückbilden

Aussprache: /t͡suˈʁʏkˌbɪldn̩/
Worttrennung: zu·rück·bil·den
فعل

تحلیل رفتن، پسرفت کردن، کوچک شدن

Beispiele

  • Die dicke Beule ''hat sich'' wieder ''zurückgebildet.برآمدگی ضخیم دوباره «کوچک شد / تحلیل رفت».

Bedeutungen

1 sich

(در مورد بیماری، علائم یا بافت) به تدریج کاهش یافتن، تحلیل رفتن یا ناپدید شدن.

  • Die Schwellung hat sich nach der Behandlung schnell zurückgebildet.ورم پس از درمان به سرعت فروکش کرد.
  • Mit der Zeit können sich die Symptome der Krankheit zurückbilden.با گذشت زمان، علائم بیماری می‌توانند پس‌رفت کنند.
2 Akkusativ

چیزی را به حالت اولیه بازگرداندن یا دوباره شکل دادن (معمولاً در زمینه علمی یا فنی).

  • Der Körper kann beschädigtes Gewebe bis zu einem gewissen Grad zurückbilden.بدن می‌تواند بافت آسیب‌دیده را تا حدی بازسازی کند.
  • Es ist schwierig, einmal gefasste Vorurteile wieder zurückzubilden.دشوار است که تعصبات شکل‌گرفته را دوباره از بین برد.