zurückbleiben

Aussprache: /t͡suˈrʏkˌblaɪ̯bn̩/
Worttrennung: zu·rück·blei·ben
فعل

عقب ماندن، جا ماندن، به جا ماندن

Bedeutungen

1 intransitiv (+ hinter + Dativ)

عقب ماندن فیزیکی یا جا ماندن در یک مکان پس از رفتن دیگران؛ پشت سر گذاشته شدن.

  • Er fiel im Rennen weit zurück.او در مسابقه به شدت عقب افتاد.
  • Die langsamsten Schüler blieben hinter der Gruppe zurück.کندترین دانش‌آموزان پشت گروه جا ماندند.
2 intransitiv (+ in + Dativ / hinter + Dativ)

عقب ماندن در پیشرفت، رشد، توسعه یا تحصیلات در مقایسه با دیگران یا با استانداردها.

  • Deutschland bleibt in der Digitalisierung hinter anderen Ländern zurück.آلمان در دیجیتالی‌سازی از کشورهای دیگر عقب مانده است.
  • Seine schulischen Leistungen bleiben hinter seinen Fähigkeiten zurück.عملکرد تحصیلی او از توانایی‌هایش پایین‌تر است.
3 intransitiv (بدون مفعول)

باقی ماندن اثر، آوار، رد، حس یا خاطره پس از یک واقعه یا دوره زمانی.

  • Nach dem Sturm blieben nur Zerstörung zurück.پس از طوفان تنها ویرانی باقی ماند.
  • Von seiner Reise sind nur schöne Erinnerungen zurückgeblieben.از سفر او تنها خاطرات زیبایی به جا مانده است.