zurückbleiben
عقب ماندن، جا ماندن، به جا ماندن
Bedeutungen
1
intransitiv (+ hinter + Dativ)
عقب ماندن فیزیکی یا جا ماندن در یک مکان پس از رفتن دیگران؛ پشت سر گذاشته شدن.
- Er fiel im Rennen weit zurück.او در مسابقه به شدت عقب افتاد.
- Die langsamsten Schüler blieben hinter der Gruppe zurück.کندترین دانشآموزان پشت گروه جا ماندند.
2
intransitiv (+ in + Dativ / hinter + Dativ)
عقب ماندن در پیشرفت، رشد، توسعه یا تحصیلات در مقایسه با دیگران یا با استانداردها.
- Deutschland bleibt in der Digitalisierung hinter anderen Ländern zurück.آلمان در دیجیتالیسازی از کشورهای دیگر عقب مانده است.
- Seine schulischen Leistungen bleiben hinter seinen Fähigkeiten zurück.عملکرد تحصیلی او از تواناییهایش پایینتر است.
3
intransitiv (بدون مفعول)
باقی ماندن اثر، آوار، رد، حس یا خاطره پس از یک واقعه یا دوره زمانی.
- Nach dem Sturm blieben nur Zerstörung zurück.پس از طوفان تنها ویرانی باقی ماند.
- Von seiner Reise sind nur schöne Erinnerungen zurückgeblieben.از سفر او تنها خاطرات زیبایی به جا مانده است.