zurückerlangen
دوباره به دست آوردن، پس گرفتن
Beispiele
- Sie stellte einen Plan auf, der dem einzigen Ziel diente, ihre finanzielle Unabhängigkeit ''zurückzuerlangen''.او طرحی را تنظیم کرد که تنها هدفش بازپسگیری استقلال مالیاش بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را که از دست داده شده یا گرفته شده بود، دوباره به دست آوردن یا بازپس گرفتن.
- Er konnte sein verlorenes Eigentum zurückerlangen.او توانست دارایی از دست رفتهاش را دوباره به دست آورد.
- Nach langer Krankheit erlangte sie ihre volle Gesundheit zurück.پس از بیماری طولانی، او سلامتی کامل خود را بازیافت.