zurückhallen

Aussprache: /tsuˈʁʏkˌhalən/
Worttrennung: zu·rück·hal·len
فعل

پژواک شدن، منعکس شدن صدا، بازتاب داشتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

صدا یا فریادی که در فضا منعکس شده و دوباره شنیده شود؛ پژواک کردن.

  • Sein Ruf hallte von den Bergen zurück.فریاد او از کوه‌ها پژواک شد.
  • Das Geräusch der Trommeln hallte durch das ganze Tal zurück.صدای طبل‌ها در سراسر دره منعکس شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(مجازی) پیامد یا نتیجه‌ای که بعداً به شخص برمی‌گردد؛ بازتاب داشتن.

  • Seine Worte hallten in ihr nach und machten sie nachdenklich.کلمات او در ذهنش طنین‌انداز شد و او را به فکر فرو برد.
  • Die Folgen seiner Entscheidung hallten noch lange zurück.پیامدهای تصمیم او مدت‌ها بعد بازتاب داشت.