zurückhalten
نگهداشتن، بازداشتن، پنهان کردن، خودداری کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zurückhalten)
مانع پیشروی یا حرکت کسی/چیزی شدن؛ عقب نگهداشتن؛ بازداشتن.
- Die Polizei hielt den Verdächtigen zurück.پلیس مظنون را بازداشت کرد.
- Der starke Wind hielt die Schiffe im Hafen zurück.باد شدید کشتیها را در بندر نگه داشت.
2
Akkusativ + vor + Dativ
اطلاعات، احساسات یا واکنشها را افشا نکردن و پنهان ساختن؛ سرکوب کردن.
- Er konnte seine Freude nicht vor ihr zurückhalten.او نتوانست شادیاش را از او پنهان کند.
- Sie hielt wichtige Informationen vor den Ermittlern zurück.او اطلاعات مهمی را از بازرسان پنهان کرد.
3
sich + mit + Dativ
خودداری کردن، خویشتنداری نمودن، محتاطانه عمل کردن؛ از انجام کاری امتناع ورزیدن.
- Er musste sich mit seiner Kritik zurückhalten.او مجبور بود از انتقادش خودداری کند.
- Sie hielt sich mit vorschnellen Urteilen zurück.او از قضاوتهای عجولانه خودداری کرد.