zurückholen
پس گرفتن، بازگرداندن، به یاد آوردن
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ) zurückholen
چیزی امانتی، پول یا فردی دور شده را دوباره پس گرفتن یا بازگرداندن
- Ich muss mein Buch aus der Bibliothek zurückholen.من باید کتابم را از کتابخانه پس بگیرم.
- Wir holen uns den Titel zurück!ما عنوان قهرمانی را پس میگیریم!
2
etwas (Akkusativ) zurückholen
خاطرهای از گذشته یا جزئیات فکری را دوباره به یاد آوردن
- Sie versuchte, sich die Details des Gesprächs zurückzuholen.او سعی کرد جزئیات مکالمه را به یاد آورد.
- Diese Musik holt alte Erinnerungen zurück.این موسیقی خاطرات قدیمی را زنده میکند.
3
einen Rückstand / Punkte (Akkusativ) zurückholen
امتیاز از دست رفته یا عقبماندگی در مسابقه را جبران کردن
- Die Mannschaft konnte den Rückstand noch zurückholen.تیم توانست عقبماندگی را جبران کند.
- Er muss viel lernen, um den verpassten Stoff zurückzuholen.او باید زیاد درس بخواند تا مطالب از دست رفته را جبران کند.