zurücklocken
دوباره جذب کردن، دوباره به سمت خود کشیدن
Beispiele
- Briatore lässt statt Trulli nun Giancarlo Fisichella, 31, von der Kette, den er auch schon mal fallen gelassen und nun vom Sauber-Team ''zurückgelockt'' hat.بریاتوره به جای ترولی، اکنون جانکارلو فیشلا، ۳۱ ساله را آزاد میکند، کسی که او قبلاً رهایش کرده بود و اکنون او را از تیم سابر دوباره به سمت خود جذب کرده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی/چیزی را با جذابیت یا فریب برگرداندن/دوباره جذب کردن
- Er versuchte, die Kunden mit Sonderangeboten zurückzulocken.او تلاش کرد مشتریان را با پیشنهادات ویژه دوباره جذب کند.
- Die Katze wurde mit Futter zurückgelockt.گربه با غذا برگردانده شد.