zurückschaffen
بازگرداندن، برگرداندن (به محل اصلی)
Beispiele
- Das Material da, du kannst das gleich alles wieder ''zurückschaffen'', hier wird nichts umgebaut oder angebaut!این مواد را، میتوانی همین الان همه را برگردانی، اینجا قرار نیست چیزی بازسازی یا اضافه شود!
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را با زحمت یا تلاش به محل قبلی خود بازگرداندن.
- Nach dem Unfall musste das Auto in die Werkstatt zurückgeschafft werden.پس از تصادف، خودرو باید به تعمیرگاه بازگردانده میشد.
- Er hat es geschafft, alle gestohlenen Gegenstände zurückzuschaffen.او موفق شد تمام اشیای دزدیده شده را بازگرداند.