zurückschwingen
به عقب تاب خوردن، نوسان کردن به عقب
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به عقب تاب خوردن یا نوسان کردن (مانند آونگ یا در).
- Die Tür schwang nach dem Öffnen langsam zurück.در پس از باز شدن به آرامی به عقب تاب خورد.
- Das Pendel der Uhr schwingt gleichmäßig zurück.آونگ ساعت به طور یکنواخت به عقب نوسان میکند.
2
intransitiv (oft mit in + Akkusativ)
(مجازی) به حالت، وضعیت یا زمان قبلی بازگشتن.
- Die Wirtschaft schwingt langsam in alte Muster zurück.اقتصاد به آرامی به الگوهای قدیمی بازمیگردد.
- Er schien in seine Jugend zurückzuschwingen, als er die alten Fotos sah.وقتی عکسهای قدیمی را دید، به نظر میرسید به دوران جوانیاش بازگشته است.