zurückspiegeln
بازتاب دادن، منعکس کردن، بازخورد دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (Licht/ein Bild/Gefühle)
نور، تصویر، صدا یا احساسی را به سمت منبع یا به سمت دیگری منعکس کردن یا بازتاباندن.
- Die glatte Oberfläche spiegelte das Sonnenlicht zurück.سطح صاف نور خورشید را منعکس میکرد.
- Seine Worte spiegelten seine Enttäuschung zurück.کلمات او ناامیدیاش را بازتاباند.