zurückstecken
عقبنشینی کردن، کوتاه آمدن، سر جای خود گذاشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
شیء را به جای اصلیاش بازگرداندن یا جا زدن
- Er steckte den Stift in seine Tasche zurück.او خودکار را دوباره در جیبش گذاشت.
- Vergiss nicht, das Kabel nach Gebrauch zurückzustecken.فراموش نکن که کابل را بعد از استفاده دوباره جا بزنی.
2
intransitiv
کوتاه آمدن، فداکاری کردن یا از خواستههای خود گذشتن
- Manchmal muss man zurückstecken, um ein Ziel zu erreichen.گاهی اوقات باید کوتاه آمد تا به هدفی رسید.
- Sie musste ihre eigenen Bedürfnisse zurückstecken, um die Familie zu unterstützen.او مجبور شد نیازهای خودش را فدا کند تا از خانواده حمایت کند.