zurückzucken
عقب پریدن، جا خوردن
Bedeutungen
1
intransitiv / vor + Dativ
به سرعت و ناخودآگاه از چیزی که ترسناک، دردناک، ناخوشایند یا ناگهانی است، عقب کشیدن یا جا خوردن.
- Er zuckte vor Schmerz zurück, als er sich verletzte.وقتی خودش را زخمی کرد، از درد به عقب پرید.
- Sie zuckte vor dem lauten Knall zurück.او از صدای بلند ناگهانی جا خورد.