zurückzuhaben
دوباره داشتن، دوباره در اختیار داشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
اشاره به داشتن مجدد چیزی که قبلاً از دست رفته یا واگذار شده بود؛ اغلب در بافتهای غیررسمی یا برای بیان حسرت یا رضایت از بازپسگیری.
- Nach Jahren des Suchens hatte er endlich seine verlorene Erbschaft zurückgehabt.پس از سالها جستجو، او سرانجام میراث گمشده خود را دوباره در اختیار گرفته بود.
- Sie war erleichtert, ihre gestohlenen Dokumente wieder zurückgehabt zu haben.او از اینکه اسناد دزدیده شدهاش را دوباره پس گرفته بود، آسوده خاطر بود.