zurückzuschallen
بازتاب کردن، منعکس شدن
Bedeutungen
1
nicht relevant
بازتاب یافتن صدا یا امواج صوتی از سطحی، ایجاد پژواک یا اکو، با تاکید بر فرآیند یا عمل بازگشت.
- Das Echo des Donners begann von den Bergen zurückzuschallen.پژواک رعد از کوهها شروع به بازتاب یافتن کرد.
- Die Melodie des alten Liedes schien aus der Vergangenheit zurückzuschallen.ملودی آهنگ قدیمی به نظر میرسید که از گذشته بازتاب مییابد.