zurückzusinken
فرو رفتن، فرو نشستن
Bedeutungen
1
kein Akkusativ
بازگشت به وضعیت قبلی پایینتر یا افتادگی پس از یک دوره صعود یا بهبود؛ کاهش مجدد سطح یا شدت پس از یک افزایش موقت (در ساختارهای مصدری با 'zu').
- Es besteht die Gefahr, dass die Wirtschaft nach dem kurzfristigen Aufschwung erneut zurückzusinken droht.این خطر وجود دارد که اقتصاد پس از رونق کوتاهمدت، دوباره در معرض فروپاشی قرار گیرد.
- Er befürchtete, dass seine Motivation nach dem anfänglichen Erfolg wieder zurückzusinken begann.او بیم داشت که انگیزه او پس از موفقیت اولیه دوباره شروع به کاهش کند.