zurechtbekommen
درست کردن، مرتب ساختن
Bedeutungen
1
Akkusativ
تنظیم مجدد، آراستن یا تعمیر موفقیتآمیز چیزی
- Hast du den defekten Drucker wieder zurechtbekommen?آیا توانستی چاپگر خراب را دوباره درست کنی؟
- Ich bekomme meine Haare heute einfach nicht zurecht.من امروز اصلاً نمیتوانم موهایم را مرتب کنم.