zurechtbringen
مرتب کردن، به راه آوردن، اصلاح کردن
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ) zurechtbringen
وضعیت خراب یا فرد مشکلسازی را سر و سامان دادن و اصلاح کردن
- Er hat es geschafft, die schwierige Situation zurechtzubringen.او موفق شد از پس موقعیت دشوار برآید.
- Mit viel Geduld hat sie das Kind wieder zurechtgebracht.او با صبر زیاد بچه را دوباره سر و سامان داد (به راه آورد).
2
etwas (Akkusativ) zurechtbringen
وسایل و اسناد را به حالت مرتب و نظم صحیح برگرداندن
- Kannst du bitte die Unterlagen auf dem Schreibtisch zurechtbringen?لطفاً میتوانی مدارک روی میز را مرتب کنی؟
- Nach dem Umzug mussten wir alles zurechtbringen.بعد از اسبابکشی، ابتدا باید همه چیز را سر و سامان میدادیم.