zurechtkommen
از عهده برآمدن، کنار آمدن، جهتیابی کردن
Bedeutungen
1
mit + Dativ
از عهده انجام کاری، ابزاری یا شرایطی برآمدن
- Ich komme mit der neuen Software gut zurecht.من با نرمافزار جدید خوب کنار میآیم.
- Er kommt allein zurecht, auch wenn es schwierig ist.او حتی اگر سخت باشد به تنهایی از پسش برمیآید.
2
mit + Dativ
با شخصی سازگاری داشتن و رابطه مناسب داشتن
- Kommst du gut mit deinen neuen Kollegen zurecht?آیا با همکاران جدیدت خوب کنار میآیی؟
- Sie kommt mit niemandem wirklich zurecht.او واقعاً با هیچکس نمیسازد.
3
in + Dativ / (intransitiv)
موقعیتیابی کردن و راه را پیدا کردن در مکان جدید
- In der neuen Stadt komme ich noch nicht gut zurecht.در این شهر جدید هنوز درست راه و چاه را بلد نیستم.
- Er kam im Dunkeln nicht zurecht.او در تاریکی نتوانست راهش را پیدا کند.