zurechtrücken
مرتب کردن، جابجا کردن، تنظیم کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به جای صحیح یا وضعیت مناسب خود برگرداندن، مرتب کردن
- Er rückte seine Brille zurecht, um besser sehen zu können.او عینکش را مرتب کرد تا بهتر ببیند.
- Sie hat das Bild an der Wand zurechtgerückt.او تابلو را روی دیوار درست کرد.
2
Akkusativ
یک اشتباه یا سوءتفاهم را اصلاح کردن، توضیح دادن
- I must correct a misunderstanding.من باید یک سوءتفاهم را برطرف کنم.
- Er versuchte, die falsche Darstellung der Fakten zurechtzurücken.او سعی کرد که ارائه نادرست حقایق را اصلاح کند.