zurechtschieben
در جای خود قرار دادن، تنظیم و مرتب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (مانند صندلی، عینک، یقه) را با هل دادن در جای درست تنظیم کردن
- Er schob seine Brille auf der Nase zurecht.او عینکش را روی بینیاش تنظیم و مرتب کرد.
- Sie schob den Stuhl vor dem Schreibtisch zurecht.او صندلی جلوی میز تحریر را مرتب کرد.