zureiten

Aussprache: /ˈtsuːˌʁaɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: zu·rei·ten
فعل

رام کردن (اسب)، آموزش دادن (اسب) برای سوارکاری

Beispiele

  • Die Stute wurde als Dreijährige ''zugeritten''.این مادیان در سه سالگی رام شد.
  • Er kam direkt auf mich ''zugeritten''.او مستقیماً به سمت من آمد (با اسب).

Bedeutungen

1 Akkusativ

(اسب) را رام کردن و آموزش دادن برای سواری.

  • Der Cowboy musste das junge Pferd erst zureiten.گاوچران ابتدا باید اسب جوان را رام می‌کرد.
  • Es dauert lange, ein Wildpferd richtig zuzureiten.رام کردن صحیح یک اسب وحشی زمان زیادی می‌برد.
2 auf + Akkusativ

به سمت چیزی یا کسی سوار شدن (با auxiliary 'sein').

  • Der Ritter ritt auf die Burg zu.شوالیه به سمت قلعه سوار شد.
  • Sie ritten auf die Gruppe von Wanderern zu.آنها به سمت گروه کوهنوردان سوار شدند.