zureiten
رام کردن (اسب)، آموزش دادن (اسب) برای سوارکاری
Beispiele
- Die Stute wurde als Dreijährige ''zugeritten''.این مادیان در سه سالگی رام شد.
- Er kam direkt auf mich ''zugeritten''.او مستقیماً به سمت من آمد (با اسب).
Bedeutungen
1
Akkusativ
(اسب) را رام کردن و آموزش دادن برای سواری.
- Der Cowboy musste das junge Pferd erst zureiten.گاوچران ابتدا باید اسب جوان را رام میکرد.
- Es dauert lange, ein Wildpferd richtig zuzureiten.رام کردن صحیح یک اسب وحشی زمان زیادی میبرد.
2
auf + Akkusativ
به سمت چیزی یا کسی سوار شدن (با auxiliary 'sein').
- Der Ritter ritt auf die Burg zu.شوالیه به سمت قلعه سوار شد.
- Sie ritten auf die Gruppe von Wanderern zu.آنها به سمت گروه کوهنوردان سوار شدند.