zusammendrehen
پیچاندن به دور هم، رول کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
دو یا چند چیز را به هم پیچاندن یا تاباندن (مانند سیم یا مو).
- Er drehte die beiden Drähte zusammen.او دو سیم را به هم پیچاند.
- Sie hat ihre Haare zu einem Zopf zusammengedreht.او موهایش را به صورت یک بافت به هم تاباند.
2
Akkusativ
سیگار را با دست پیچیدن یا رول کردن.
- Er saß da und drehte sich eine Zigarette zusammen.او آنجا نشسته بود و یک سیگار برای خودش رول میکرد.
- Kannst du mir bitte eine Zigarette zusammendrehen?میتوانی لطفاً یک سیگار برایم رول کنی؟