zusammendrehen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌdʁeːən/
Wortzerlegung: zu·sam·mendre·hen
فعل

پیچاندن به دور هم، رول کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

دو یا چند چیز را به هم پیچاندن یا تاباندن (مانند سیم یا مو).

  • Er drehte die beiden Drähte zusammen.او دو سیم را به هم پیچاند.
  • Sie hat ihre Haare zu einem Zopf zusammengedreht.او موهایش را به صورت یک بافت به هم تاباند.
2 Akkusativ

سیگار را با دست پیچیدن یا رول کردن.

  • Er saß da und drehte sich eine Zigarette zusammen.او آنجا نشسته بود و یک سیگار برای خودش رول می‌کرد.
  • Kannst du mir bitte eine Zigarette zusammendrehen?می‌توانی لطفاً یک سیگار برایم رول کنی؟