zusammenfügen
به هم پیوستن، مونتاژ کردن، ترکیب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zusammenfügen)
قطعات یا اجزا را به صورت فیزیکی به هم وصل کردن یا مونتاژ کردن تا یک کل را تشکیل دهند.
- Wir müssen die Teile des Regals zusammenfügen.ما باید قطعات قفسه را به هم وصل کنیم.
- Der Mechaniker fügte die Motorteile sorgfältig zusammen.مکانیک قطعات موتور را با دقت مونتاژ کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zusammenfügen)
عناصر، ایدهها، یا اطلاعات را با هم ترکیب کردن یا ادغام کردن تا یک تصویر یا نتیجه کامل ایجاد شود.
- Aus den einzelnen Hinweisen fügte er die ganze Geschichte zusammen.او کل داستان را از سرنخهای مجزا ترکیب کرد.
- Die Forscher versuchten, die Daten aus verschiedenen Studien zusammenzufügen.محققان تلاش کردند دادههای مطالعات مختلف را با هم ترکیب کنند.