zusammenfließen
به هم پیوستن، ادغام شدن، مخلوط شدن
Bedeutungen
1
kein Objekt
برای مایعات، رودخانهها یا جریانها که به هم پیوسته و یکی میشوند.
- Die beiden Flüsse fließen in der Nähe der Stadt zusammen.این دو رودخانه در نزدیکی شهر به هم میپیوندند.
- Das warme und das kalte Wasser fließen hier zusammen.آب گرم و سرد در اینجا با هم مخلوط میشوند.
2
kein Objekt
به صورت مجازی، برای ایدهها، تلاشها، منابع یا افراد که به یک نقطه مشترک میرسند، ادغام میشوند یا با هم یکی میشوند.
- Die verschiedenen Meinungen der Teammitglieder flossen zu einer gemeinsamen Strategie zusammen.نظرات مختلف اعضای تیم در یک استراتژی مشترک ادغام شد.
- Viele kleine Spenden flossen zu einem großen Betrag zusammen.بسیاری از کمکهای کوچک در مجموع به مبلغ زیادی تبدیل شد.