zusammenbrauen
درست کردن (مشروب)، سرهم کردن، تدارک دیدن (نقشه شوم)
Beispiele
- Lass mal probieren, was du da ''zusammengebraut'' hast.بگذار امتحان کنم ببینم چه چیزی را درست کردهای.
- Die Hexe wollte aus den Kräutern ein magisches Elexier ''zusammenbrauen''.جادوگر میخواست با گیاهان معجون جادویی درست کند.
- Im Westen ''braut'' sich ein Gewitter ''zusammen''.در غرب طوفانی در حال شکلگیری است.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ)
آماده کردن نوشیدنی با جوشاندن و مخلوط کردن مواد (مانند آبجو یا چای).
- Er braut sein eigenes Bier zusammen.او آبجوی خودش را دم میکند.
- Sie hat einen starken Tee zusammengebraut.او یک چای غلیظ آماده کرده است.
2
etwas (Akkusativ)
طرحریزی یا ساختن چیزی (معمولاً منفی یا پیچیده) مانند نقشه، داستان یا مشکل.
- Die Kinder haben einen Streich zusammengebraut.بچهها یک شوخی شیطنتآمیز ترتیب دادهاند.
- Er hat eine unglaubliche Geschichte zusammengebraut.او یک داستان باورنکردنی سرهم کرده است.
3
sich zusammenbrauen
جمع شدن یا در حال وقوع بودن چیزی (معمولاً منفی) مانند طوفان یا مشکل (اغلب به صورت انعکاسی).
- Über den Bergen brauen sich dunkle Wolken zusammen.ابرهای تیره بالای کوهها در حال جمع شدن هستند.
- Ein Unwetter braut sich zusammen.یک طوفان در حال شکلگیری است.