zusammengebrochen
فروپاشیده، از هم پاشیده، از حال رفته، از پا افتاده
Beispiele
- Eine Operationsmethode ist zum Beispiel die sogenannte Vertebroplastie. Dabei wird in einen ''zusammengebrochenen'' Wirbel Knochenzement gespritzt.به عنوان مثال، یکی از روشهای جراحی، ورتبروپلاستی نام دارد. در این روش، سیمان استخوان به یک مهره ''فروپاشیده'' تزریق میشود.