zusammenführen
گرد هم آوردن، پیوند دادن، ادغام کردن
Beispiele
- Der Priester ''führte'' die Menschen ''zusammen.کشیش مردم را 'گرد هم آورد'.
Bedeutungen
1
Akkusativ
افراد یا اشیاء را در یک مکان یا در یک رابطه متحد کردن.
- Die Konferenz soll Experten aus verschiedenen Bereichen zusammenführen.این کنفرانس قرار است متخصصان را از حوزههای مختلف گرد هم آورد.
- Das Projekt hat die beiden Abteilungen erfolgreich zusammengeführt.این پروژه دو بخش را با موفقیت پیوند داد.