zusammenhauen
خرد کردن، کتک زدن، سرهم کردن (با عجله)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zusammenhauen)
با ضربه زدن یا کوبیدن چیزی را خرد کردن، له کردن یا از بین بردن.
- Er hat die alte Vase versehentlich zusammengehauen.او به طور تصادفی گلدان قدیمی را خرد کرد.
- Der Sturm hat die Bäume fast zusammengehauen.طوفان درختان را تقریباً از ریشه درآورد و خرد کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zusammenhauen)
به صورت عامیانه، کسی را به شدت کتک زدن یا ضرب و شتم کردن.
- Die Schläger haben den Passanten brutal zusammengeschlagen.مزدوران به طرز وحشیانهای به عابر پیاده ضربه زدند.
- Er wurde auf der Straße zusammengeschlagen und ausgeraubt.او در خیابان مورد ضرب و شتم قرار گرفت و مورد سرقت واقع شد.
3
Akkusativ (jemanden / etwas zusammenhauen)
به صورت عامیانه و مجازی، چیزی را به سرعت و بدون دقت زیاد انجام دادن یا آماده کردن (سرهمبندی کردن).
- Wir müssen das Projekt bis morgen zusammenhauen.ما باید پروژه را تا فردا سرهم کنیم.
- Er hat die Präsentation in letzter Minute zusammengeschustert.او ارائه را در دقیقه آخر سرهمبندی کرد.