zusammenhauen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌhaʊ̯ən/
Worttrennung: zu·sam·men·hau·en
فعل

خرد کردن، کتک زدن، سرهم کردن (با عجله)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas zusammenhauen)

با ضربه زدن یا کوبیدن چیزی را خرد کردن، له کردن یا از بین بردن.

  • Er hat die alte Vase versehentlich zusammengehauen.او به طور تصادفی گلدان قدیمی را خرد کرد.
  • Der Sturm hat die Bäume fast zusammengehauen.طوفان درختان را تقریباً از ریشه درآورد و خرد کرد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas zusammenhauen)

به صورت عامیانه، کسی را به شدت کتک زدن یا ضرب و شتم کردن.

  • Die Schläger haben den Passanten brutal zusammengeschlagen.مزدوران به طرز وحشیانه‌ای به عابر پیاده ضربه زدند.
  • Er wurde auf der Straße zusammengeschlagen und ausgeraubt.او در خیابان مورد ضرب و شتم قرار گرفت و مورد سرقت واقع شد.
3 Akkusativ (jemanden / etwas zusammenhauen)

به صورت عامیانه و مجازی، چیزی را به سرعت و بدون دقت زیاد انجام دادن یا آماده کردن (سرهم‌بندی کردن).

  • Wir müssen das Projekt bis morgen zusammenhauen.ما باید پروژه را تا فردا سرهم کنیم.
  • Er hat die Präsentation in letzter Minute zusammengeschustert.او ارائه را در دقیقه آخر سرهم‌بندی کرد.