zusammengehen
جور درآمدن/هماهنگ بودن، آب رفتن لباس
Bedeutungen
1
mit + Dativ / (بدون مفعول)
با هم متناسب و هماهنگ بودن (تئوری و عمل، ایده و واقعیت)
- Theorie und Praxis gehen hier nicht zusammen.نظریه و عمل در اینجا با هم همخوانی ندارند.
- Diese beiden Konzepte gehen gut zusammen.این دو مفهوم به خوبی با هم جور درمیآیند.
2
(بدون مفعول)
کوچک شدن و آب رفتن لباس در اثر شستشو
- Der Wollpullover ist beim Waschen zusammengegangen.پلیور پشمی موقع شستشو آب رفت.
- Achte darauf, dass die Hose nicht zusammengeht.دقت کن که شلوار آب نرود.