zusammengehen

Aussprache: /tsuˈzamənˌɡeːən/
Wortzerlegung: zu·sam·men·ge·hen
فعل

جور درآمدن/هماهنگ بودن، آب رفتن لباس

Bedeutungen

1 mit + Dativ / (بدون مفعول)

با هم متناسب و هماهنگ بودن (تئوری و عمل، ایده و واقعیت)

  • Theorie und Praxis gehen hier nicht zusammen.نظریه و عمل در اینجا با هم همخوانی ندارند.
  • Diese beiden Konzepte gehen gut zusammen.این دو مفهوم به خوبی با هم جور درمی‌آیند.
2 (بدون مفعول)

کوچک شدن و آب رفتن لباس در اثر شستشو

  • Der Wollpullover ist beim Waschen zusammengegangen.پلیور پشمی موقع شستشو آب رفت.
  • Achte darauf, dass die Hose nicht zusammengeht.دقت کن که شلوار آب نرود.