zusammenreißen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌraɪ̯sn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·rei·ßen
فعل

خود را کنترل کردن، خویشتن‌داری کردن (فعل انعکاسی)

Beispiele

  • Er musste sich sehr ''zusammenreißen,'' um seinen Ärger in Zaum zu halten.او باید خیلی خود را کنترل می‌کرد تا خشمش را مهار کند.
  • Jetzt ''reiß'' dich ''zusammen!'' Augen zu und durch!حالا خودت را جمع و جور کن! چشم‌ها را ببند و تحمل کن!

Bedeutungen

1 sich

خود را کنترل کردن، خویشتن‌داری کردن، آرامش خود را حفظ کردن (معمولاً در موقعیت‌های دشوار یا احساسی).

  • Reiß dich zusammen! Es ist nicht so schlimm.خودت را کنترل کن! آنقدرها هم بد نیست.
  • Er musste sich zusammenreißen, um nicht zu weinen.او مجبور شد خودش را کنترل کند تا گریه نکند.
2 Akkusativ

چیزی را پاره پاره کردن یا با خشونت از هم جدا کردن.

  • Er riss die alten Briefe zusammen und warf sie weg.او نامه‌های قدیمی را پاره پاره کرد و دور انداخت.
  • Die Kinder rissen das Papier zusammen, um Konfetti zu machen.بچه‌ها کاغذ را پاره کردند تا کاغذ رنگی درست کنند.