zusammengerollt

Aussprache: /t͡suˈzamənɡəˌrɔlt/
Worttrennung: zu·sam·men·ge·rollt
صفت

لوله شده، مچاله شده، پیچیده شده

Bedeutungen

1

چیزی که به صورت استوانه‌ای یا لوله‌ای پیچیده شده است، مانند کاغذ، پارچه یا فرش.

  • Die alte Landkarte war zusammengerollt und mit einem Band befestigt.نقشه قدیمی لوله شده و با روبانی بسته شده بود.
  • Er fand die Poster zusammengerollt in einer Röhre.او پوسترها را لوله شده در یک لوله پیدا کرد.
  • Der Teppich wurde zusammengerollt, um ihn leichter transportieren zu können.فرش لوله شد تا حمل و نقل آن آسان‌تر شود.
2

به حالت فشرده و جمع شده درآمده، مانند حیواناتی که برای گرم شدن یا دفاع خود را جمع می‌کنند.

  • Die Katze lag zusammengerollt auf dem Sofa und schlief tief.گربه لوله شده روی مبل دراز کشیده بود و عمیقاً خوابیده بود.
  • Bei Kälte rollt sich der Igel oft zusammengerollt zusammen.در سرما، جوجه تیغی اغلب برای گرم شدن خود را جمع می‌کند.
  • Der Hund lag zusammengerollt in seinem Körbchen.سگ لوله شده در سبدش دراز کشیده بود.