zusammengeschnürt

Aussprache: /t͡suˈzamənɡəˌʃnyːɐ̯t/
Worttrennung: zu·sam·men·ge·schnürt
صفت

بسته شده، تنگ شده، خفه شده (با استعاره)

Bedeutungen

1

چیزی که با بند یا طناب محکم بسته شده و تنگ شده است.

  • Die Geschenke waren mit einem schönen Band zusammengeschnürt.هدایا با یک روبان زیبا بسته شده بودند.
  • Er trug eine Hose mit einem zusammengeschnürten Hosenbein.او شلواری با یک پاچه تنگ شده پوشیده بود.
  • Die Tasche war oben zusammengeschnürt, um den Inhalt zu schützen.کیسه از بالا تنگ شده بود تا از محتویات آن محافظت شود.
2

به صورت استعاری، احساس تنگی یا فشار در گلو یا قفسه سینه، اغلب ناشی از ترس، اضطراب یا غم.

  • Nach der schlechten Nachricht schnürte sich ihr der Hals zusammen.پس از شنیدن خبر بد، گلویش تنگ شد.
  • Vor der Prüfung fühlte er einen zusammengeschnürten Hals.قبل از امتحان، او احساس تنگی در گلویش داشت.
  • Die Angst schnürte ihm die Kehle zusammen.ترس گلویش را فشرد.