zusammensitzen
دور هم نشستن، جلسه داشتن، با هم نشستن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt) / mit + Dativ
گروهی با هم نشستن به منظور گفتگو، کاری، جلسه یا صرف غذا
- Wir saßen lange zusammen und haben über alte Zeiten gesprochen.ما مدت زیادی دور هم نشستیم و درباره دوران قدیم صحبت کردیم.
- Die Experten sitzen seit Stunden zusammen, um eine Lösung zu finden.کارشناسان ساعتهاست دور هم نشستهاند تا راه حلی پیدا کنند.