zusammenspielen

Aussprache: /tsuˈzamənˌʃpiːlən/
Worttrennung: zu·sam·men·spie·len
فعل

با هم بازی/نواختن کردن، تعامل و هماهنگی داشتن (عوامل)

Bedeutungen

1 (ohne Objekt) / mit + Dativ

همراه با یکدیگر در یک تیم، گروه موسیقی یا تئاتر فعالیت و اجرا کردن

  • Die beiden Musiker spielen schon seit zehn Jahren perfekt zusammen.این دو نوازنده الان ده سال است که کاملاً هماهنگ با هم می‌نوازند.
  • Die Mannschaft muss im Feld besser zusammenspielen.تیم باید در زمین هماهنگ‌تر با هم بازی کند.
2 (ohne Objekt)

تعامل، هارمونی و هماهنگی داشتن عناصر، رنگ‌ها یا عوامل مختلف با یکدیگر

  • Farben und Licht spielen in diesem Kunstwerk hervorragend zusammen.رنگ‌ها و نور در این اثر هنری فوق‌العاده با هم هماهنگ هستند.
  • Hier spielen verschiedene Ursachen zusammen.اینجا دلایل و عوامل مختلفی دست به دست هم داده‌اند.