zusammenziehen
منقبض شدن/کردن، با هم همخانه شدن، گردآوری کردن (نیروها)، جمع کردن (ریاضی)
Bedeutungen
1
Akkusativ / sich (Akkusativ)
منقبض شدن، جمع شدن، کوچک شدن (عضلات، پیشانی، رگها - با فعل کمکی haben).
- Die Muskeln ziehen sich bei Kälte zusammen.عضلات در سرما منقبض میشوند.
- Er zog die Augenbrauen zusammen.او ابروهایش را در هم کشید (گره زد).
2
intransitiv (mit + Dativ)
با کسی زیر یک سقف رفتن و همخانه شدن (با فعل کمکی sein).
- Sie sind vor einem Jahr zusammengezogen.آنها یک سال پیش با هم زیر یک سقف رفتند.
- Ich möchte mit meiner Freundin zusammenziehen.من میخواهم با دوستدخترم همخانه شوم.
3
Akkusativ
نیروها، اطلاعات یا منابع را متمرکز و گردآوری کردن (با فعل کمکی haben).
- Der General zog seine Truppen an der Grenze zusammen.ژنرال نیروهایش را در مرز گرد آورد.
- Wir müssen alle verfügbaren Daten zusammenziehen.ما باید تمام دادههای موجود را گردآوری کنیم.
4
Akkusativ
چند عدد یا عبارت را در ریاضی با هم جمع کردن (با فعل کمکی haben).
- Wenn ich vier und fünf zusammenziehe, bekomme ich neun.اگر چهار و پنج را با هم جمع کنم، نه به دست میآورم.