zusammenhängend

Aussprache: /ˌtsʊˈzamənˌhɛŋənt/
Worttrennung: zu·sam·men·hän·gend
صفت

پیوسته، مرتبط، منسجم

Bedeutungen

1

چیزی که به هم متصل است یا به طور منطقی به هم مرتبط است و یک کل واحد را تشکیل می‌دهد.

  • Die beiden Teile des Buches sind sehr zusammenhängend geschrieben.دو بخش کتاب به شکلی بسیار پیوسته نوشته شده‌اند.
  • Ein zusammenhängender Text ist leichter zu verstehen.یک متن منسجم راحت‌تر فهمیده می‌شود.
  • Die Beweise ergaben ein zusammenhängendes Bild des Verbrechens.شواهد تصویری مرتبط از جرم را نشان می‌دادند.
2

در ریاضیات و علوم کامپیوتر: مجموعه‌ای که در آن هر دو نقطه را می‌توان با یک مسیر پیوسته درون مجموعه به هم وصل کرد.

  • Ein Kreis ist eine zusammenhängende Menge in der Ebene.دایره یک مجموعه پیوسته در صفحه است.
  • Diese geometrische Form ist zusammenhängend.این شکل هندسی پیوسته است.
  • Die Topologie untersucht Eigenschaften von zusammenhängenden Räumen.توپولوژی خواص فضاهای پیوسته را بررسی می‌کند.