zusammenhalten

Aussprache: /tsuˈzamənˌhaltn̩/
Wortzerlegung: zu·sam·men·hal·ten
فعل

متحد ماندن، کنار هم نگه داشتن

Bedeutungen

1 intransitiv

متحد بودن، پشتیبان یکدیگر بودن به ویژه در شرایط سخت (افراد، گروه)

  • In schwierigen Zeiten müssen wir alle zusammenhalten.در دوران سخت، همه ما باید متحد بمانیم.
  • Diese Familie hält in jeder Situation fest zusammen.این خانواده در هر شرایطی محکم کنار هم می‌ماند.
2 Akkusativ

قطعات یا اجزای چیزی را فیزیکی کنار هم نگه داشتن تا از هم نپاشد

  • Der Klebstoff hält die zerbrochenen Teile zusammen.چسب قطعات شکسته را کنار هم نگه می‌دارد.
  • Ein Gürtel hält die Jacke zusammen.یک کمربند کت را متصل و کنار هم نگه می‌دارد.