zusammenharken
جمع کردن (با شنکش)
Beispiele
- Kastanienblätter auf dem Rasen sollte man im Herbst ''zusammenharken'', weil sie sehr stabil sind.برگهای شاه بلوط روی چمن را باید در پاییز جمع کرد، چون خیلی پایدار هستند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (مانند برگ یا علف) را با چنگک جمعآوری کردن یا به یک توده آوردن.
- Der Gärtner harkte das Laub zusammen.باغبان برگها را با چنگک جمع کرد.
- Wir müssen noch die Heuhaufen zusammenharken.ما هنوز باید تودههای یونجه را با چنگک جمع کنیم.