zusammenholen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌhoːlən/
Wortzerlegung: zu·sam·men·ho·len
فعل

گرد هم آوردن، جمع‌آوری کردن، خود را جمع و جور کردن

Bedeutungen

1 jemanden/etwas (Akkusativ) zusammenholen

افراد، وسایل یا مدارک را از جاهای متفرق در یک مکان گرد هم آوردن

  • Er drängte darauf, alle Gäste im Saal zusammenzuholen.او اصرار داشت که تمام مهمانان را در سالن گرد هم آورند.
  • Wir müssen alle Unterlagen für das Treffen zusammenholen.ما باید تمام مدارک را برای جلسه جمع‌آوری کنیم.
2 Mut/Kräfte (Akkusativ) zusammenholen / sich (Akkusativ) zusammenholen

تمام شجاعت/انرژی خود را جمع کردن یا پس از شوک خود را آرام ساختن

  • Er musste all seinen Mut zusammenholen, um die Rede zu halten.او مجبور بود تمام شجاعتش را جمع کند تا سخنرانی کند.
  • Hol dich zusammen! Wir haben keine Zeit zu verlieren.خودت را جمع و جور کن! ما وقتی برای از دست دادن نداریم.